دانلودی ها

به سايت خوش آمديد !


براي مشاهده مطلب اينجا را کليک کنيد

                                      

                                                                    







ADS


داستان آريا و مامانش
 
آريا و مامان و خاله جون – شهوانی
https://shahvani.com/dastan/آريا-و-مامان-و-خاله-جون-
Translate this page
آريا و مامان و خاله جون. 1389/6/18. سلام من آریا هستم و 20 سالمه تنها بچه خانواده هستم. یه مامان خوشگلم دارم که 41 سالشه و یه خاله که3 سال از مامانم کوچیکتره. اسمش میتراس و بچه دارهم نمی شه. … ولی مامان هنوزم فکر میکرد من همون آریا کوچولوم و جلوم لخت لخت میشد. راستش تو …. 4. اولین داستانی بود مه خوندم خیلی قدمیه ادمین جان نزار این قدیمیارو …
مامان شیطون و کیرپرست – شهوانی
https://shahvani.com/dastan/مامان-شیطون-و-کیرپرست
Translate this page
Dec 13, 2016 – یه بار تو همون شلوغی یه مرده پشتش داشت کیرشو میمالید در کونش مامانم کلیدشو از قصد انداخت زمین (تابلو بود از قصده) بعد قشنگ قمبل کرد دولا شد برش داره همون …. قوه تخیل خوبی داری داستان از همون اولش کس شعر بود اخه کس کش بلد نیستی و شعور ادم بودنو نداری مجبوری بنویسی بچه برو ادم شو اینقدم جلق نزن مغز …
سکس با مامانم | داستان سکسی
https://iranaks.wordpress.com/2010/07/10/1-6/
Translate this page
Jul 10, 2010 – سکس با مامانم. luglio 10, 2010 di iransms. اسم من کامرانه پدرم ارتشی بود و در مهران خدمت میکرد. برادر بزرگم محصل بود و سرش تو کتاب ودرس مدرسه بود و برادر کوچیکه منم کلاس چهارم ابتدایی بود. منم حدودا چهارده سالم بود یه روز که داداش بزرگم رفته بود مدرسه داداش کوچیکه منم رفته بود دبستان. من مونده بودمو مامانموخواهر …
سکس با مامان مریم و خاله مینا | صد داستان سکسی
shahvatnak.com/سکس-با-مامان/سکس-با-مامان-مریم-و-خاله-مینا/
Translate this page
Aug 22, 2014 – اسمم حمید 24 سالمه دانشجو هستم و تک فرزندم خیلی حشری وکیرمم خیلی کلفته,مامانم مریم 42 سالشه با سینه های نسبتا بزرگ وهیکلی فوق العاده سکسی,خاله مینا 40 سالشه که سینه هاش از مامانم کمی کوچیکتره و هیکل و تیپش از مامانم بخاطر اینکه لاغر تره خیلی سکسی تره,پدرم 6ماه که فوت کرده و منو مامانم تنها زندگی می …
مامانم | داستان سکسی
https://parsgfx.wordpress.com/2010/07/10/مامانم/
Translate this page
مامانم. ژوئیه 10, 2010 بدست parsgfx. سلام اسم من حامد و بست وچهار سالمه. تنها بچه خانوادهام به قول گفتنی یکی یکدونم مادرم اون موقع سی و شش سالش بود و بابام شش سال پیش رفته به انگلیس تا مثلا کار کنه. توی این شش سال فقط از داشتن پدر نامه میاد و. بعضی وقها پول . بگذریم تا اونجاییکه یادمه توی این شش سال خودم کار کردمو خرج …
داستان های سکس خانوادگی: سکس با مامان لاله
khoobf.blogspot.com/2010/04/blog-post_07.html
Translate this page
Apr 7, 2010 – يه چن روز از رفتن خالم ميگذشت و من دلتنگ يه سکس بودم مامانم هم اخلاقش فرق کرده بود ديگه مارو تحويل نميگرفت از بچگي منو ميبرد حموم و تو حموم کيرمو دستش ميگرفت و ميگفت ببينم کي به درد مامانت ميخوري و تا همين سه هفته پيش هم همينطوري بود تو حموم که رفت گفت تو هم بيا منم لخت شدم و با کير شق رفتم حموم …
داستان آريا مامان و خاله قسمت سوم – رزبلاگ
zohrehvenus.rozblog.com/…/داستان-آریا-مامان-و-خاله-قسمت-سوم.ht…
Translate this page
Aug 11, 2017 – داستان آريا مامان و خاله قسمت سوم سم – خبر ایرنی iruni.ir/search/?q=++++++سم Cachedعکاس خنه/ ارسالي از ميترا عشق.
بهار | داستان سكسي
https://ajabjayi.wordpress.com/2011/06/26/بهار/
Translate this page
Jun 26, 2011 – تااون موقع كه خبری از درس نبود، تا مامانش رفت، دويديم پاى تلفن، به نيما زنگ زديم بهار خيلي حق به جانب به نيما گفت چرا نازی منو اذيت ميكنی !خلاصه به هرطريقی بود، آشتی مون داد، آخرشم گفت تا تو و نيما همو بوس نكنين من رضايت نميدم، من يه بوس محكم فرستادم واسه نيما، اونم همينطور!نيما گفت بهار جون، نازی جونمو جای …
داستان سکسی: سکس با مامان مهناز
sexypersian.blogspot.com/2010/10/blog-post_8751.html
Translate this page
Oct 10, 2010 – سلام اسم من محمده و اسم مامانم مهنازه. من هیچ وقت چشم دنبال مامانم نبود اما وقتی تو سن بلوغ هستی به کسی که نزدیکته همش تو فکر اونی.من تازه 16سالم شده بود و 1 سالی بود که فیلم سوپر میدیدم.چند روزی بود که میخواستم جق بزنم اما فرصت نمیشد.اون روز بابام سر کار بود و من و مامان خونه بودیم مامان رفت حموم منم وقت رو قنیمت …
من و خاله فریبا | dastan2012
https://dastan2012.wordpress.com/2010/08/20/من-و-خاله-فریبا/
Translate this page
Aug 20, 2010 – علت این که می خوام این داستان رو براتون بگم اینکه اولاً همیشه دوست داشتم این داستان رو تو این سایت برای شما بنویسم و ثانیاً چند داستان در مورد سکس خانوادگی و مخصوصاً سکس با خاله تو سایت … مامانم به خاله فریبا زنگ زد و گفت: ما می خوایم بریم لواسون( ما اونجا یه ویلا دارم) شما هم بیاید بریم که اونها هم گفتند باشه.

 







NS