دانلودی ها

به سايت خوش آمديد !


براي مشاهده مطلب اينجا را کليک کنيد

                                      

                                                                    







ADS


داستان سكس با زنان جادري ياهو
 
سکس در اتوبوس | داستان سکسی
https://iranaks.wordpress.com/2010/07/14/سکس-در-اتوبوس/
Translate this page
Jul 14, 2010 – تو ترمینال با اون همه شلوغی به سختی اتوبوسو پیدا کردم و خلاصه صندلیمو پیدا کردم اومدم بشینم یه دفعه دیدم یه خانم چادری با دو تا بچه کوچولو یکی سه ساله … و هیچ زن دیگری هم تو اتوبوس تنها نبود که جابجا کنه و اگر هم زنی بود حاصر نبود با دو تا بچه نق نقو یه جا بشینه خلاصه با هزار بد بختی راه افتاد و افتادیم تو …
داستان سکس احسان با راحله (دختر دایی) | داستان سکسی
https://iranaks.wordpress.com/…/داستان-سکس-احسان-با-راحله-دختر…
Translate this page
Jul 15, 2010 – داستان سکس شیرین با حمید » … بزرگ شده و خودش هم چادری کسی جراءت نگاه کردن هم بهش نداره . … میرم سر اصل ماجرا من خودم بچه اراکم خونمون هم با خونه دختر داییم اینا فاصله کمی داره از اونجایی که پارسال دختر دایی من کنکور داشت چون بچه کوچیک داشتند بعد از عید زیاد میومد خونمون تا درس بخونه منم که پشت کنکوری …
داود و ثریا خانم | داستان سكسي
https://ajabjayi.wordpress.com/2011/06/25/داود-و-ثریا-خانم/
Translate this page
Jun 25, 2011 – چند ماهی از ساکن شدن من در نزد آن زوج مسن گذشت و من هم حسابی سرم به کار خودم بود و درس هامو می خوندم آهسته می آمدم آهسته می رفتم و تو اون مدت عملا با هیچ کدام از اهالی محل رو در رو و آشنا … نه دوست داشتم و نه شرایط جوری بود که بپرسم داستان چیه … من ساده و بی دست پا که آن موقع به همه چیز فکر می کردم بجز سکس و زن و …
Missing: جادري
داستان سکسی من – عکس کس,کس,داغ,سکسی,سکس,خفن,زن سکسی,دختر …
https://feengly.wordpress.com/…/داستان-سکسی-من،-ستاره-و-ریحان…
Translate this page
Jan 28, 2010 – داستان سکسی من، ستاره و ریحانه | عکس کس,کس,داغ,سکسی,سکس,خفن,زن سکسی,دختر سکسی,ایران سکس,تصاویر سکسی,کون,کس,کوس,کیر,لب,آب کیر …. رو با ريحانه هم در ميان بگذاريم که بهش گفتم: من مي ترسم ، چون ريحانه يه دختر چادري بود و همين هم من و ستاره رو به وحشت مي انداخت ولي ستاره گفت که بايد با …
داستان سکسی — سکس با دختر عموی همسرم
https://dastansexy.tumblr.com/post/…/سکس-با-دختر-عموی-همسرم
Translate this page
سکس با دختر عموی همسرم سلام من هومن هستم و میخوام یکی از سکسهای بیادماندنی خودمو واستون بنویسم و امیدوارم که لذت ببرید. من حدود چهار سال پیش ازدواج کردم اسم همسرمم شراره هست وقتی که من رفتم خواستگاری…
Missing: جادري
زن عموی مذهبی من – شهوانی
https://shahvani.com/dastan/زن-عموی-مذهبی-من
Translate this page
Nov 1, 2009 – بری دیگه اینو که گفت قلبم تند تند میزد خلاصه من سایت براش باز کردمو داستان سکسی خوندیم بعد من دیدم که زن عموم پاشد و رفت من فکر کردم که رفت بخابه منم داشتم دیگه دیز کانکت میشدم خونه خیلی ساکت بود رفتم که بخوابم یه لحظه با خودم فکر کردم حتما زن عموم حشری شره مخصوصا که هی نگاه به کیر من …
since – Google Groups
https://groups.google.com/d/topic/…/azBsHTsYESk
Translate this page
Jan 2, 2006 – داستانهاي سكس فاميلي ام رو تعريف كنم.داستان از انجا شروع شد …. چادري تو دل برو كه از خوشگلي آدم ياد خانم مجري هاي جوان و خوشگل تلوزيون مي افته. يك روز مدرسه ما به علت تعميرات تعطيل بود و من مونده بودم خونه تنها . منم فوري از خدا خواسته فوري رفتم فيلم زندان زنان رو با دو سه تا فيلم سوپر گرفتم و اوردم كه نگاه كنم .
داستان های ضربدری – صفحه 10 – انجمن لوتی
https://www.looti.net/12_1251_10.html
Translate this page
قبل از ازدواج خیلی داستان سکسی میخوندم و اون موقع درک نمی کردم که چه تاثیری روی ذهن میذ. … موقع سکس با زنم به خواهر زنم فکر می کردم و تصور می کنم با اون دارم سکس می کنم حتی یه بار هم به سکس با خواهر زنم فکر کردم ولی میترسیدم که تو یه حرکت زندگیم رو خراب کنم چون واقعا زنم رو دوست دارم و با …. سکس با دو زن چادری گروهــــی
داستان های ضربدری – صفحه 4 – انجمن لوتی
https://www.looti.net/12_1251_4.html
Translate this page
اون شب مامانش اونو سپرده بود خونه مامان بزرگش یعنی مامان خودش و شیلا که مادر زن من و سهراب می شد .اونا خیلی دوستش داشتند و سهیلا هم به اونجا موندن علاقه داشت . اما قضیه چی بود . این دو تا خواهر یه خورده قاطی کرده بودند و زده بود به سرشون . از بیکاری می رفتند داخل اینترنت و سایتای سکسی و از بس داستانهای سکسی وبلاگ امیر سکسی رو …
کس زنم و کیر حاجی | صد داستان سکسی
shahvatnak.com/سکس-همسر-با-مرد-غریبه/کس-زنم-و-کیر-حاجی/
Translate this page
Feb 1, 2015 – توی اون 2 ماه اول خوب کم و بیش داستان زیاد بود ولی دیگه ما که جا افتادیم، با حاجی ( خودش دوست داشت حاجی صداش کنیم) صمیمی تر شده بودیم و واقعا اینکه …. گفتم: هم من هم شیدا دوستون داریم، گفت زنده باشید، منم، خدا زنتو حفظ کنه، خدا زن خوب نصیب ادم کنه، منم یه حرفی زدم، که بعد که نگاه حاجی دیدم فهمیدم چی گفتم!

 







NS