دانلودی ها

به سايت خوش آمديد !


براي مشاهده مطلب اينجا را کليک کنيد

                                      

                                                                    







ADS


داستان سكس با زندايى در زيرزمين
 
داستان سکس متین و زن دایی | داستان سکسی
https://iranaks.wordpress.com/2010/…/داستان-سکس-متین-و-زن-دای…
Translate this page
Jul 14, 2010 – خونه‌ي دايي‌اينا روبروي خونه ما بود و ما با هم خيلي رفت و امد داشتيم بخصوص من و زن دايي خيلي با هم شوخي مي‌کرديم و وقتي کسي نبود من اصرار مي کردم که بيا کشتي و اون هم که ميدونست من دست بردار نيستم به شوخي با من کشتي ميگرفت و اينطوري بود که…
من و زن دایی افسانه واقعی – شهوانی
https://shahvani.com/dastan/من-و-زن-دایی-افسانه-واقعی
Translate this page
Nov 22, 2017 – خلاصه رفتم در خونه دایی زن دایی در رو باز کرد گفت امیر جون برو دیگ رو بیار بالا از زیر زمین میخوام بشورمش آوردم بالا زن دایی نشست به شستن همینطور که میشست ….. منم با زنداییم خیلی راحتیم صدبار هم در مورد سکس حرف زدیم و چندتا داستان های اینجا هم براش فرستادم بعدش ده بار ماساژ دادم و اوووه صدبار غیرمستقیم و …
کردن حاج خانوم – شهوانی
https://shahvani.com/dastan/کردن-حاج-خانوم
Translate this page
کردن حاج خانوم. 1392/10/30. دیشب زن دایی مو کردم. باورتون نمیشه، یعنی‌ خودمم هنوز باورم نمیشه که دیشب چیکار کردم. ولی‌ تا داغه دغه و جزییاتش یادم نرفته مینویسمش میذارمش اینجا. هنوز باورم نمیشه… از کجا شروع کنم؟ من یه زن دایی دارم که گرچه خیلی‌ خوشگل نیست، یعنی‌ قیافش معمولیه، ولی‌ خدای کس و کونه. از بچگی همیشه عاشق کونش …
داود و ثریا خانم | داستان سكسي
https://ajabjayi.wordpress.com/2011/06/25/داود-و-ثریا-خانم/
Translate this page
Jun 25, 2011 – چند ماهی از ساکن شدن من در نزد آن زوج مسن گذشت و من هم حسابی سرم به کار خودم بود و درس هامو می خوندم آهسته می آمدم آهسته می رفتم و تو اون مدت عملا با هیچ کدام از اهالی محل رو در رو و آشنا … نه دوست داشتم و نه شرایط جوری بود که بپرسم داستان چیه … من ساده و بی دست پا که آن موقع به همه چیز فکر می کردم بجز سکس و زن و …
زن دایی | bustedballs
https://bustedballs.wordpress.com/2013/04/14/زن-دایی/
Translate this page
Apr 14, 2013 – زن داییم مربی کاراته بود وپزشکی عمومی از دانشگاه دولتی داشت در مقابل دایی من اصلا دیپلم هم نداشت خودم هم نمی دونم چطور زن داییم شد یا اصلا چطور بهش دادن فقط می … پشت در وایسادم و بدون اینکه متوجه بشن داشتم به حرفاشون گوش می کردم خیلی سروصدا می کردن معلوم بود داره سخت تمرینش می ده داشت درباره ی دفاع وحمله …
سکس بدنسازها با زنم هانیه | yayasamana
https://yayasamana.wordpress.com/…/سکس-بدنسازها-با-زنم-هانیه/
Translate this page
Nov 19, 2014 – من و زنم حدود سه‌ سال است ازدواج کرده ایم.زندگی‌ سکسی‌ ما خیلی‌ معمولی‌ بود و دو سه‌ بار در هفته با هم سکس داشتیم.گاهی برام ساک میزد اگه تو مودش بود حسابی‌ میخورد و بعد من میکردمش.من ۲۸ سال دارم و زنم ۲۱ سال.همیشه می‌خواستم طوری بکنم که دردش نیاد.اما نمی‌شد و حس میکرد…
Incest Sexy Story ^ داستان های سکسی با محارم – صفحه 28 – انجمن لوتی
https://www.looti.net/12_1255_28.html
Translate this page
arazmas زن. #271 | Posted: 14 Aug 2012 04:43. منبع شهوانی سکس من و دختر خواهرم سلام من 32 سالمه و این ماجرا برمیگرده به زمانی که مریم دختر خواهرم 17سالش بود .اون موقع ما با هم خیلی … بعد از اون ماجرا داداشش میومد میگفت دایی بیا منو ابم کن و منم میگفتم چجوری،میگفت میام تو بغلت میشینم تو هم منو فشار بده .خلاصه اینکه کارم شده …
سکس با زن عمو | سکس
elnazsexy.blogspot.com/2013/04/blog-post_11.html
Translate this page
Apr 11, 2013 – سکس با زن عمو. خونه ما چسبیده به خونه عموم هستش و درست دیوار به دیوارشونیم. از وسط دیوار یه در همیشه باز گذاشته شده كه همین امر باعث صمیمیت و رفت و آمد ….. هم داشت ظرفارو ميشست منم رفتم زيرزمين داشتم كارمو انجام ميدادم 5 دقيقه اي نگذشته بود كه زن عموم اومد زيرزمين بالاي سر من وايستاد گفتم چيزي ميخواي زن عمو …
داستان سکسی کردن زن همسایه | سکس بلاگر
badboys2016.blogspot.com/2015/07/blog-post_54.html
Translate this page
Jul 29, 2015 – داستان سکسی کردن زن همسایه. سلام اسم امیر در یک روستایی زندگی میکنم ۲۰سالم من یه ماشین دارم وبیشتر مواقع توی بازار ول میچرخم تا حالاسکس۱یا۲باری تجربه کردم البته در بچه گیوقتی۱۰سالم بود با درختر عمه ام ولی بیشترکنجکاوی بود تا سکس خوب بر گردیم سر داستان قضیه از اون جا شروع شود که دوستام بهم …
داستان سکسی واقعی: خاله جون
dastanvaghei.blogspot.com/2011/09/blog-post_8944.html
Translate this page
Sep 5, 2011 – بالاخره بعد از پذيرايي از خاله روح انگيز از من خواست كه بروم و با كامپيوتر كار كنم. من گفتم خاله آخه تو تنها مي موني. خاله گفت باشه پسر خوشگلم. تو پاشو از درس و كامپيوترت نمون. بالاخره من قبول كردم و رفتم پايين و با خودم مي گفتم لعنت به اين شانس كه زن خوشگل خاله از آب دراومد. در زير زمين باز بود و من داشتم با …

 







NS