دانلودی ها

به سايت خوش آمديد !


براي مشاهده مطلب اينجا را کليک کنيد

                                      

                                                                    







ADS


داستان سکسي محسن و خواهر زن
 
محسن و خواهرزن حشری | داستان سکسی
https://dastan021.tumblr.com/post/…/محسن-و-خواهرزن-حشری
Translate this page
Apr 24, 2017 – محسن و خواهرزن حشری سلام این صرفا ی داستانه،واقعیت نداره من محسنم ۳۸ سالمه،ی خواهر زن دارم ۴۴ سالشه،ازاون تپل گندمیای حشری،با سینه های ۸۵ ،کون تپل طاقچه ای،رونای پر،چندسالی بود که تو نخش بودم ،خودشم…
محسن و خواهرزن – شهوانی
https://shahvani.com/dastan/محسن-و-خواهرزن
Translate this page
محسن و خواهرزن. 1396/2/24. سلام خدمت دوستان شهوانی من داستانهای زیادی خوندم اینجا اما اکثرش دروغ بوده میخوام یه داستان بنویسم برام فرقی نداره که واقعی بودنشو باور کنید یا نه … بیخیال شرمنده اگه زیاد جنبه سکسی نداشت . این اپلین و اخرین داستانم بود .که یه خاطره تلخ و رقم زد . خوش باشید. نوشته: ‌خائن. 3. 17. برچسب: خواهرزن …
داستان سکس با شیما (خواهرزن) | داستان سکسی
https://iranaks.wordpress.com/2010/…/داستان-سکس-با-شیما-خواهرز…
Translate this page
Jul 15, 2010 – داستان سکس با شیما (خواهرزن). luglio 15, 2010 di iransms. من یک خواهر زن دارم که 3 سال از زنم کوچکتره اولا که ازدواج کرده بودم زیاد ازش خوشم نمیومد چون زیاد تو کارای ما دخالت میکرد حتی 2 یا3بار باهاش دعوام شد و خلاضه باهم خوب نبودیم. اما یه مدت بعد کاملا رفتارش عوض شد و زیاد به من محبت میکرد حتی چند در حالی که …
سكس با خواهر زن ترسو | سكس ايرانيان
https://6iran.wordpress.com/2011/08/25/سكس-با-خواهر-زن-ترسو/
Translate this page
Aug 25, 2011 – سلام.. اسم شهرها و آدم ها مستعاره. من اميدم ٣٠ سالمه و ٦ ساله ازدواج كردم. اين خاطره مال سال ٨٦ هست كه من و خانومم هنوز نامزد بوديم. خونواده هامون تو اراك زندكي ميكنن و من تهرانم. خواهر زنم كه دكتره واسه دوره طرحش تهران بود و خونه باباش كه واسه سفراشون خريده بود…
تور زدن جواد | داستان سكسي
https://ajabjayi.wordpress.com/2011/06/25/تور-زدن-جواد/
Translate this page
Jun 25, 2011 – سلام دوستان امیدوارن حالتون خوب باشه من تا حالا 2تا داستان از زندگیم گذاشتم وفکر کنم مورد لطف دوستان شهوانی قرار گرفته ونیز مورد تایید شما بوده است واین داستان هم که دارم مینویسم یکی از وقایع زندگیمه ودوست دارم شما هم بدونید ونظر تونو بدین. من مینا 28 ساله از خراسان زنی با هیکل تقریبا سکسی و با سینه های …
کردن مستاجر خوش صدا | داستان سكسي
https://ajabjayi.wordpress.com/2011/06/25/کردن-مستاجر-خوش-صدا/
Translate this page
Jun 25, 2011 – بعد مشغول اون شدم و مانتو و شلوارشو دراوردم وای چه سفید و سکسی بود یه شرت و کرست ست مشکی پوشیده بود که ادم ابش میخواست بزنه بیرون بعد خودش مقنعه … ازش تشکر کردم و اون از من بیشتر که خاک بر سر محسن سکس به این می گن که با تو داشتم علیرضا جون بعد رفتیم بعد از اون یه بار خونه خودمون و دوبارم خونه …
خواهرزن من، مريم | داستان سكسي
https://ajabjayi.wordpress.com/2011/06/25/خواهرزن-من،-مريم/
Translate this page
Jun 25, 2011 – آن شب مريم خانة ما خوابيد. از همان اول شب، مدام با نگاه‌هايش با من حرف زد؛ جوري كه همه‌اش نگاهم مي‌رفت روي زنم كه نكند از ماجرا بويي برد. بعد، حمام را گرم كردم و رفتم دوش گرفتم. وقتي بيرون آمدم، از هر وقت ديگر مريم را بيشتر ميطلبيدم. مريم هم به اصرار من…
خواهر زن مرموز | nimaxxx
https://nimaxxx.wordpress.com/2011/12/17/خواهر-زن-مرموز/
Translate this page
Dec 17, 2011 – داستانی که میخوام براتون تعریف کنم واقعیته وازاون داستانهای خیلای نیست .من حامدم و6ساله باهمسرم مهسا ازدواج کردم.با هم زندگی خوبی داریمو انواع سکس رو هم باهم داشتیم.یه خواهر زن دارم که عند تیپ وهیکله .کمر باریک .سینه های هفتی تو مشتی .لبای درشت وکون تپل که سفته وبالا وایساده .از اون تسبیح به آب…
آرش و مادرزن! | داستان سکسی
https://dastanesexy.wordpress.com/2007/10/24/arashvamadarzan/
Translate this page
Oct 24, 2007 – همیشه جلوی من راحت بود و معولا با شلوار و تی شرت یا دامن و تی شرت می گشت. من هم که اصلا تو این فکرها نبودم. یه خواهر زن هم دارم که تازه ازدواج کرده. زمان مجردیش، حتی با هم تنهایی مسافرت هم رفته بودییم ولی یک بار هم تو نخش نبودم و به این چیزها فکر نمی کردم. سرم به کار خودم بود. اونها هم همیشه به من اعتماد کامل دارند.
داستان های سکسی مربوط به سکس آشناها – صفحه 68 – انجمن لوتی
https://www.looti.net/12_620_68.html
Translate this page
خانومای محل هم واسه خاطر همین موضوع سعی می کردن کمتر با حمیده خانوم مادر محسن معاشرت داشته باشن و برعکس مامان من خیلی با حمیده خانوم گرم گرفته بود و منم حمیده رو مثل مامانم دوست داشتم اول به خاطر مهربونیش و دوم به خاطر علاقه سکسی که به مامانم داشتم.بدن هردوشون شبیه هم بود.مامانم یه زن 46 ساله با اندامی پر و سینه های بزرگ و سبزه و …

 







NS