دانلودی ها

به سايت خوش آمديد !


براي مشاهده مطلب اينجا را کليک کنيد

                                      

                                                                    







ADS


زن دايي معصومه
 
کردن حاج خانوم – شهوانی
https://shahvani.com/dastan/کردن-حاج-خانوم
Translate this page
Jan 20, 2014 – من یه زن دایی دارم که گرچه خیلی‌ خوشگل نیست، یعنی‌ قیافش معمولیه، ولی‌ خدای کس و کونه. از بچگی همیشه عاشق کونش بودم و حتی از زیر چادر هم همیشه کونش رو از زیر چادر وقتی‌ بالا و پایین میشد تجسم می‌کردم. راستی‌ اینم بگم که دائیم و زن دائیم هر دو شون حاجی هستن و سن شون هم دائیم پنجاه و زنش هم چهل و پنج هست فکر …
شب با دختر دایی، صبح با زندایی – شهوانی
https://shahvani.com/dastan/شب-با-دختر-دایی–صبح-با-زندایی
Translate this page
Jun 3, 2013 – گف پاشو صورتتو بشور بیا صبحونه منم که کیرم باز شده بود موشک گفتم باشه شما برین من میام رفتو منم کیرمو جابه جا کردم رفتم تو دستشویی 1 جلق اساسی زدم اخه تیپی که زن دایی زده بود تیپ مورد علاقه من بود امدم بیرون رفتم سر سفره زنداییم امد رو به روم نشست جوری نشست که دامنش رفت تابالای رانش که1 وقت …
با زن عمو در سفر | سکسکده
sexkadeh.com/با-زن-عمو-در-سفر/
Translate this page
Jun 26, 2013 – سلام. روزهای زیادی از شروع تابستان نگذشته بود که به همراه خواهر و پدرم برای مرداد ماه برنامه سفر به محمود آباد را گذاشته بودیم. به صورت کاملاً اتفاقی عمو و زن عمو هم با پیشنهاد بابا قصد همراهی با را گرفتند. خانه نسبتاً بزرگی نرسیده به محمود آباد داریم که از لحاظ امکانات تقریباً مجهز است که تنها مشکل آن رو به ساحل …
سکس با دوست مامانم سیما جون | داستان سکسی
https://iranaks.wordpress.com/2010/07/10/1/
Translate this page
Jul 10, 2010 – اولین سکس من با یه زن 37 ساله بود .از دوستای مامانم بود اکثرا بعدی که کارش تمام میشد سر راهش میومد خونه ما یه سری هم به مامانم بزنه.من سیما جون صداش میزدم و همیشه دوست داشتم یه بار خودمو خودش تنها تو خونه باشیم اخه خیلی اهل شوخی بود بر خلاف مامان من که سعی می کرد سنگین باشه.این سیما حانوم ما دو تا بچه داشت یکی 9 …
داستان سکس علیرضا و ژینا | داستان سکسی
https://iranaks.wordpress.com/2010/…/داستان-سکس-علیرضا-و-ژی…
Translate this page
Jul 14, 2010 – مطابق عادت معمول از همان لحظه اول مخ زنی شروع شد و با کلاس خاصی خودمونو البته یکم گنده تر معرفی کردیم که اره ما دکتریم و ازین حرفا.اونا هم یکم از خودشون گفتن که اره خوشگله اسمش ژیناس و اون یکی نمیدونم یادم نیس چون نکردمش دختر سیاهی بود که شوق خاصی به کیر ادم نمیرسوند. خلاصه با شیوه خاصی ادامه دادم که شما …
داستان سکس مهدی و میترا | داستان سکسی
https://iranaks.wordpress.com/2010/07/…/داستان-سکس-مهدی-و-میت…
Translate this page
Jul 14, 2010 – Correlati. داستان سکس دکتر با زری جون · داستان سکس متین و زن دایی · داستان سکس میترا با آرش (شرت قرمز). Pubblicato su Uncategorized | Lascia un commento. Comments RSS …
تــفــریح – ماساژ عمه
https://shafdol.page.tl/%26%231605%3B%26%231575%3B%26%2…
Translate this page
اونايي كه سني ازشون گذشته خيلي پشت سرش غيبت ميكنن و حرفاي چرت و پرت زيادي پشت سرش مي زنن ، حتي يه عمه خانمي ما تو فاميل داريم كه معتقده كه زن اگه بدون شوهر بميره ، كافر از اين دنيا رفته ، به حق چيزاي نشنيده . گاهي اوقات خود زنها هم شرايطي رو فراهم ميكنن كه مردا مجبور مي شن بهشون ظلم كنن . من رابطه ام با عمه خيلي خوبه و …
ماجراي آمپول زدن زن دايي – 1 | dastan2012
https://dastan2012.wordpress.com/…/ماجراي-آمپول-زدن-زن-دايي-1/
Translate this page
Jul 24, 2010 – سلام مي خواهم اولين داستان سكسي خودم را كه با زنداييم اتفاق افتاد براي شما بنويسم. راستش من 3 تا دايي دارم . دايي كوچكترم ازمن 2 سال كوچكتر است و ما با هم خيلي خوب هستيم. دايي وسطي من تازه عروسي كرده بود و چون از خود خونه اي نداشتند خونه پدرش زندگي ميكرد.…
Missing: معصومه
جام نیوز :: JamNews – ماجراهای من و زن دایی
www.jamnews.com/detail/News/420542
Translate this page
تا اینکه تولد حضرت معصومه یه مولودی زنونه دعوت شدیم که با حفظ سمت، جشن تولد هم بود! وقتی رسیدیم زن داییم زودتر اومده بود. دیدم یه جوراب شلواری طرح دار از اینایی که یه تیکه هاش کلفت تره و یه تیکه هاش نازکتر پوشیده. تمام مدت تو این فکر بودم که نکنه اینجوری اومده باشه! بعد می گفتم نه بابا، قسمت نازکش خیلی نازکه و از این …
پاره کردن کون خاله ی نازم | صد داستان سکسی
shahvatnak.com/سکس-با-خاله/پاره-کردن-کون-خاله-ی-نازم/
Translate this page
Feb 27, 2015 – سلام. من علیم ۲۶ ساله و ۲ تا خاله دارم که یکیشون ۲سال ازم بزرگتره، بریم سر اصل مطلب. من از قدیم خالمو خیلی دوس داشتم، خیلی ازش خوشم میومد عاشق بدنش بودم، صورت مملو از شهوتش(من اینطوری حس میکردم) تو کل دخترایه فامیل و دوست و آشنا برام تک بود همیشه با خودم کلنجار میرفتم کاش میشد که زندگی یه جوری بود، که …

 







NS